السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
43
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
پيش مىآيد ؛ زيرا چيزى كه ذات آن عدم انقسام است . انقسام پذيرفتهاست و اين علاوه بر « سلب الشىء عن نفسه » مساوى با تناقض نيزاست ؛ زيرا لازم مىآيد كه مفهوم وحدت و عدم انقسام ذاتاً هم تقسيم بپذيرد و هم نپذيرد . يا اين كه چيزى كه تقسيم نمىپذيرد غير از مفهوم وحدت و عدم انقسام است ؛ حال يا قابل اشاره حسيه است مانند نقطهء واحده . همانطور كه قبلًا هم گفته شد مقصود از نقطه ، نقطهء خطاطى نيست ، بلكه مقصود مفهوم فلسفى آن است كه عبارت است از پايان خط . نقطه كه پايان خط است و قائم به خط مىباشد قابل وضع يعنى اشارهء حسيه است و مىتوان به آن اشاره كرد و گفت پايان اين خط . و از آنجا كه نقطه يك امر بسيط است و جزء ندارد قابل تقسيم هم نيست ؛ زيرا يك خط از هر سو بيش از يك پايان كه يك مفهوم بسيط است ندارد و آن مفهوم بسيط فاقد جزء و طبعاً تقسيمناپذير است . و يا آن مفهوم قابل اشارهء حسيه نيست ، مانند وجودى كه مفارق از ماده است يعنى مجرد ؛ است حال يا از سنخ مجردى است كه تعلقى به ماده دارد ، مانند نفس كه ذاتاً مجرد است اما در مقام فعل اگر بخواهد بنوشد يا غذا بخورد يا راه برود نياز به دست و پا و دهان دارد . نفس هم قابل اشارهء حسيه نيست ، چون مجرد مكان ندارد تا به او اشاره شود ، و قابل تقسيم هم نيست چون تقسيمپذيرى از احكام ماده است . يا آن مجرد هيچ نوع تعلقى به ماده ندارد ، مانند عقل ، مقصود از عقول فرشتگانى هستند كه هم ذاتاً مجردند و هم در افعال خود هيچ نيازى به ابزار مادى ندارند . تقسيمناپذيرى اين قسم هم به جهت آن است كه اينها ماده ندارند . اما قسم دوم كه عبارت باشد از تقسيمپذيرى واحد بالخصوص از آن جهت كه معروض وحدت هست . مثلًا گفته مىشود يك خط يا يك متر . حال يا اين كه بالذات قبول تقسيم مىكند مانند مقادير كه ذاتاً قبول قسمت مىكنند و از خواص ذاتى آنها تقسيمپذيرى است .